عبد الرحمن جامى
151
أشعة اللمعات ( فارسى )
لمعهء چهاردهم در بيان تمايز قوس وجوب و امكان از يكديگر و تحقيق مقام قاب قوسين و بيان سرّ و باطن آن كه مقام أو أدنى است و تميز ميان ايشان « محبّ و محبوب را » يعنى ممكن و واجب را « يك دايره فرض كن كه آن را خطّى به دونيم كند كه بر شكل دو كمان ظاهر شود » ؛ مقصود از اين كلام ، تمثيل هويّت مطلقهء غيبيّه است به دايره و تمثيل انتشاء ممكن و واجب ؛ از آن به انقسام دايره به قوسين و تخصيص دايره به اين تمثيل ، از آن جهت است كه مثال مىبايد كه قابل قسمت باشد و به وحدت و بساطت اقرب باشد . نقطه ، قابل تمثيل نيست ، لعدم انقسامه و خطّ متناهى در وضع كه غير محيط دايره است ، اگرچه قابل تقسيم هست ، اما محيط دايره به وحدت اقرب است ؛ زيرا كه خطّ متناهى ، مشتمل است بر نقطههاى بالفعل كه طرفين خطّ است به خلاف محيط دايره ، و در سطح و جسم خود كثرت زيادت است . و حاصل اين تمثيل آن است كه هويّت مطلقهء غيبيّه ، به مثابه دايرهاى است و تنزّل « 1 » او به مرتبهء وجوب ، و امكان به منزلهء انقسام دايره به قوسين و تعيّناتى كه ممكن را از
--> ( 1 ) . أى ظهوره ، البته بدون اينكه مقام خود را از دست بدهد .